تبليغاتX
***الهه ناز***
***الهه ناز***
******در بلور اشک من یاد تو بود******
مهرشاد
|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در شنبه 24 فروردین1387 ساعت 17:20 |

دیگه چی می خوای

دلمو بردي باز از نو ديگه چي‌ مي‌خواي


دار و ندارم مال تو ديگه چي مي خواي


برو بذار بسوزم با بي‌ كسي‌هام


برو بذار بمونم بادلواپسي‌هام



هيچي نپرس فقط برو


ولي فراموشم نكن


شمعم و آتيشم بپا


برو و خاموشم نكن


اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتتو


يادت بياد برگ منو ميشينه چشم به راه تو



آره برو ولي بدون اينجا يكي مي‌مرد برات


باور نكردي عشقشو اگه قسم مي‌خورد برات


مي‌ري برو ولي فقط اينو يادت باشه عزيز


اشك زلالتو جلو چشم غريبه‌ها نريز

 

**************************

 

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در دوشنبه 22 آبان1385 ساعت 15:15 |

***خوش آمدید***

لطفا نظر یادتون نره...

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در چهارشنبه 1 شهریور1385 ساعت 15:18 |

mariwan and zrewar
اینم یک سری عکس زیبا از دریاچه زریوار و شهر مریوان

*********************************************************************

*********************************************************************

برای دیدن ادامه عکسها روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در یکشنبه 15 مرداد1385 ساعت 22:13 |

از طرف یک دوست="i love you"
عاشقی آن نیست که دو نفر در باران زیر چتر راه بروند

عاشقی آن است که یک نفر چتر شود برای دیگری

ولی او هرگز نداند که چرا خیس نمی شود

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت 15:48 |

يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم
يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود
خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه
 
 
 
|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت 16:36 |

زندگی من رفت کاشکی بر گرده

پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟

گفت: تو رو

پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟

گفتم: زندگی رو

قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ... 

آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود .

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت 17:1 |

عشق، آمدنی بود نه آموختنی.............................

عشق يعنی . . .

 عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن .

                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن

عشق يعنی سوختن يا ساختن

                                    عشق يعنی زندگی را باختن

 عشق يعنی انتظار و انتظار

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق يعنی با پرستو پر زدن

                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن

 عشق يعنی سوز نی ، آه شبان

                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته

                                    عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز

                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز

 عشق يعنی چون محمد پا به راه

                                    عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

                                    عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

                                    عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

                                    عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

                                    عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق، آمدنی بود  نه  آموختنی.

 

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت 16:48 |

کاش...

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در شنبه 24 تیر1385 ساعت 19:1 |

تقدیم به بهترین کسی که دوسش دارم
|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در شنبه 24 تیر1385 ساعت 18:48 |

نميدانم در غروب اين روزها چه رازی نهفته است ، که دلم حال ابری‌ترين روزهای

پاييز را دارد،اگر اين روزها زيباترين‌روزهای بهار با گل سرخ و عطر اقاقی هم که باشد ،

باز هم آن دلتنگی دوری توست که چون غمی سنگين بر دلم پنجه می‌کشد  .

 باز هم بعد از ظهر آدينه، آينه دلتنگی غريبی‌است .

 دلم هوای به کنار تو بودن می‌کند ،دلم بهانه می‌گيرد ، هيچ چيز آرامم نمی‌کند،

صبر و قرار ار دلم می‌رود ، ناگاه به خودم می‌آيم می‌بينم که قطرات اشک تمام صورتم

را پوشانده است.

|+|

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در دوشنبه 19 تیر1385 ساعت 18:30 |

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم...  .
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.
 
                 
|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در دوشنبه 19 تیر1385 ساعت 18:27 |

شمع ميسوزد و پروانه به دورش همه شب

من كه ميسوزم و پروانه ندارم چه كنم؟؟؟

sham

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در دوشنبه 19 تیر1385 ساعت 18:25 |

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در جمعه 16 تیر1385 ساعت 15:6 |

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت 14:45 |

اوني كه مي خوام من

نه ستارست نه فرشته

اخه من ديگه مي دونم

دوره اين حرفا گذشته

مثل شيرين و نمي خوام

كه دروغ باشه تو كارش

عشق فرهاد و ببينه

ولي خسرو بشه يارش

مثل ليلا رو نمي خوام

واسه مجنون ناز بياره

بشكنه چينيش و اما

اخرش تنهاش بزاره

عشق و رو هوس نمي خوام

كه فقط يه لحظه باشه

از پي عشق زليخا

پشت يوسف پاره باشه

نمي خوام از پشت ابرا

يه فرشته باشه يارم

كه اگه يه وقت بخوامش

نتونه بياد سراقم

مثل حوا رو نمي خوام

كه تو عشقش حيله باشه

كه ادم با خوردن سيب

از خدا شرمنده باشه

نمي خوام كه همدم من

توي عشقش كم بياره

من براش ديوونه باشم

اون بگه دوسم نداره

اوني كه مي خوام من

نه ستارست نه فرشته

يكي هست مثل خودم

ولي اون اخر عشقه

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در سه شنبه 13 تیر1385 ساعت 16:19 |

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در سه شنبه 13 تیر1385 ساعت 15:35 |

راز عشق خويش را آهسته خوان در گوش من

 

جستجو كن عشق را گرمي آغوش من

 

من تو را تا بي كرانها من تو را تا كهكشانها

 

از زمين تا آسمانها دوست دارم مي پرستم

 

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در سه شنبه 13 تیر1385 ساعت 15:19 |

 

شب است و باز دل من بهانه ای دارد
بهانه ی غزلِ عاشقانه ای دارد
 
ز من ترنّم تار و رباب می خواهد
هوای یارو انیس شبانه ای دارد
 
به خلوتم کشد و می کند به من نجوا
دل است و خواسته ی شاعرانه ای دارد
 
نه بشنود سخن از من، نه عذر بپذیرد
ز من، توقّع بس جابرانه ای دارد
 
تمام عمر، وجودم بدست دل بوده است
مگر نه اوست که در سینه، لانه ای دارد؟
 
گر از قفس بپرد، وای من چه چاره کنم؟
به کوی دوست، نکو آشیانه ای دارد
 
دل است و راز درون آنچه هست در کف اوست
روا بود، اگر امشب، بهانه ای دارد
 

|+| نوشته شده توسط ***سامان_mariwan*** در سه شنبه 13 تیر1385 ساعت 14:47 |